تموم ,تصور ,خودتون ,آیسان ,یعنی ,دنیای ,بدون خودتون ,دنیای بدون ,هستید یعنی ,تموم نمیشیم

به نام او...


آیسان امسال به مدرسۀ ما آمده است. کلاس نهم است. با‌مزه است و دوست داشتی. هم‌گروهی‌های آیسان تقریبا همه‌شان امسال به مدرسۀ ما آمده‌اند. می‌خواستند برایشان از فلسفه حرف بزنم. از خودشان اول پرسیدم که فکر می‌کنند فلسفه چیست. جواب‌هایشان جالب بود و عجیب و غریب. آنقدر پرسش و پاسخ کردیم تا یک چیز‌هایی فهمیدند.

آیسان بعد از این صحبت‌ها شروع کرده بود سوال‌هایی پرسیدن. ذهنش پر از سوال فلسفی از در و دیوار و پنجره و زمین و آسمان به صورت درهم و برهم بود. یکی از سوال‌هایش دربارۀ دنیای بعد از مرگ بود. «خانم، از کجا معلوم بعد از مرگ ما تموم نمیشیم؟ من نمی‌خوام از قرآن و اینا بگم بعد از مرگ ما تموم نمیشیم. اصلا من اینا رو فرض کنید قبول ندارم. اما میدونید، یک چیزی هم هست که بهم میگه تموم نمیشیم. یعنی بذارید براتون توضیح بدم چرا اینو میگم. مثلا فرض کنیم وقتی میمیریم تموم میشیم. یعنی دنیا میشه بدون ما. اما این تصور اصلا امکان پذیر نیست. چون وقتی که شما دنیای بدون خودتون رو تصور میکنید، در واقع خودتون هستید که دارید دنیای بدون خودتون رو میبینید. شما از تصورتون حذف نمیشید. همیشه هستید. انگار شما وایسادید اون بالا و دارید دنیا رو بدون خودتون میبینید. خب همین که اون بالا وایسادید و ناظر هستید یعنی تو تصورتون هستید. یعنی هیچ جوره نمیشه دنیای بدون خودتون رو تصور کنید. برای همینه که من میگم اینجوری هم نیست که تموم بشیم. چون حتی نمیتونیم تموم شدنمونو تصور کنیم. همش خودمون میاییم تو تصور کردنمون.»

خشکم زده بود. آیسان فقط سه ماه بود که سر کلاس‌های من می‌آمد و بحث‌ها اصلا آنقدر قوی و فلسفی نشده بود که بگویم کلاس‌های من به اینجا رساندش. نکته‌ای که ذکر می‌کرد عالی بود. اما خب باید بهش می‌گفتم تو نمی‌توانی از گزاره‌ای معرفت‌شناسانه، نتیجه‌ای وجود‌شناسانه بگیری. همان کاری که مثلا دکارت کرد و اشکالاتی بهش وارد شد. شاید خوب بود کمی برایش از کانت می‌گفتم. از «من» در نظام فلسفیِ کانت. شاید هم از تماشاخانۀ دکارتی و نقدهایی که بهش شده. اما آنقدر مبهوت استدلال و دقت فلسفی‌اش شده بودم که فقط میتوانستم اجازه بدهم تراوشات ذهنی اش را بیرون بریزد. سوال‌ها و نظراتش را بگوید و بگوید. من سکوت کنم و سراپا گوش شوم.

هیچ کتابی نخوانده بود. هیچ! تمام حرف‌هایش تفکرات خودش بود. این را وقتی که دوستش دربارۀ موضوعی بهش گفته بود درست چیزهایی را نخوانده‌ای فهمیدم. آیسان گفته بود: «من تا به حال چیزی نخوندم. اینایی که میگم همش فکرای خودمه. من فقط میشینم فکر میکنم. خانم میشه شما بهم بگید چی باید بخونم؟»

جلسۀ بعدش که کلاس نداشتیم و بچه‌ها در اردوی مطالعاتی بودند و من ناظر درس خواندنشان، خودش آمده بود پیشم و کشیده بودم کنار. ازم خواسته بود گفت و گو کنیم. بسیار دوست‌داشتنی است این دختر. حتی همان اوایل سال که چیز خاصی ازش نمی‌دانستم یک جور با‌مزه و دوست‌داشتنی‌ای بود برایم. این یعنی اینکه فقط به خاطر کشف افکار فلسفی‌اش برایم دوست‌داشتی نشده.  

منبع اصلی مطلب : فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی
برچسب ها : تموم ,تصور ,خودتون ,آیسان ,یعنی ,دنیای ,بدون خودتون ,دنیای بدون ,هستید یعنی ,تموم نمیشیم
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : من و مرگ